زبانهای آوایی و غیردوایی چه تفاوتی دارن؟
مقایسهی زبانهایی که املای آنها با تلفظ هماهنگ است با زبانهایی که چنین ویژگیای ندارند و تأثیر این تفاوت بر یادگیری.
احتمالاً شنیدی که میگن بعضی زبانها «آوایی» هستن و بعضیها «غیرآوایی». معمولاً منظور از این حرف اینه که در بعضی زبانها از روی شکل نوشتهشدهی یک کلمه راحتتر میشه تلفظش رو حدس زد، ولی در بعضی زبانها رابطهی بین املا و تلفظ پیچیدهتره. انگلیسی یکی از معروفترین نمونههای دستهی دومه.
اول یک نکتهی مهم: زبان آوایی و غیرآوایی تقسیمبندی دقیقی نیست
از نظر زبانشناسی، بهتره بهجای اینکه خود زبانها رو «آوایی» یا «غیرآوایی» بنامیم، دربارهی شفافیت نظام نوشتاری حرف بزنیم. تقریباً همهی زبانهای گفتاری بر پایهی صدا ساخته میشن؛ چیزی که فرق میکنه اینه که سیستم نوشتن اون زبان چقدر منظم صداها رو روی کاغذ نشون میده.
در یک نظام نوشتاری شفاف، معمولاً هر حرف یا ترکیب حروف تلفظ نسبتاً قابلپیشبینیای داره. در یک نظام نوشتاری عمیقتر، یک حرف ممکنه چند جور خونده بشه یا یک صدا با چند شکل مختلف نوشته بشه.
یک مثال ساده
فرض کن برای اولین بار یک کلمهی ناآشنا میبینی. اگر نظام نوشتاری زبان خیلی شفاف باشه، با دانستن قواعد پایه معمولاً میتونی کلمه رو تقریباً درست بخونی. اما در انگلیسی چنین تضمینی وجود نداره.
مثلاً ترکیب ough در کلمههای مختلف میتونه تلفظهای متفاوتی داشته باشه. کلمههای though، through، thought و tough از نظر نوشتاری شبیه هم هستن، اما بخش مشترکشون یکسان تلفظ نمیشه.
از اون طرف، یک صدای واحد هم میتونه با املاهای مختلف نوشته بشه. یعنی رابطهی بین «چیزی که میبینی» و «چیزی که میشنوی» همیشه یکبهیک نیست.
کدوم زبانها املای شفافتری دارن؟
زبانهایی مثل اسپانیایی، ایتالیایی و فنلاندی معمولاً نمونههایی از زبانهایی با املای نسبتاً شفاف به حساب میان. وقتی قواعد خواندن رو یاد بگیری، در بسیاری از موارد میتونی تلفظ یک کلمهی جدید رو از روی نوشتارش حدس بزنی.
انگلیسی در طرف پیچیدهتر این طیفه. تاریخ طولانی زبان، تغییر تلفظ در طول زمان و ورود واژههای فراوان از زبانهای دیگه باعث شده املای انگلیسی همیشه همراه تلفظ تغییر نکنه.
فارسی چطور؟
فارسی هم کاملاً شفاف نیست. یکی از دلایل اصلی اینه که واکههای کوتاه معمولاً در نوشتار عادی نوشته نمیشن. مثلاً کسی که کلمهای رو از قبل نمیشناسه، همیشه نمیتونه فقط با دیدن حروفش تلفظ دقیق اون رو بفهمه.
علاوه بر این، در فارسی چند حرف متفاوت میتونن صدای یکسانی داشته باشن؛ مثلاً «س»، «ص» و «ث» در فارسی امروز معمولاً یک صدا دارن. پس حتی اگر تلفظ یک کلمه رو بدونی، همیشه نمیتونی املای اون رو فقط از روی صدا حدس بزنی.
چرا این تفاوت برای یادگیری انگلیسی مهمه؟
اگر با این تصور سراغ انگلیسی بری که هر حرف باید همیشه یک صدای ثابت داشته باشه، خیلی زود با استثناهای ظاهراً عجیب روبهرو میشی. مشکل از حافظهی تو نیست؛ خود رابطهی املا و تلفظ در انگلیسی پیچیدهتر از خیلی زبانهای دیگه است.
برای همین بهتره تلفظ انگلیسی رو فقط از روی شکل کلمه یاد نگیری. وقتی کلمهی تازهای میبینی، بهتره همزمان صدای واقعی اون رو هم بشنوی و کمکم با الگوهای رایج تلفظ آشنا بشی.
الفبای آوانگاری چه کمکی میکنه؟
یکی از ابزارهای مفید برای حل این مشکل، الفبای آوانگاری بینالمللی یا IPA هست. برخلاف املای معمول انگلیسی، نمادهای IPA برای نشون دادن صداها طراحی شدن. با یاد گرفتن تعداد محدودی نماد، میتونی تلفظ دقیقتر کلمهها رو در فرهنگ لغت ببینی، بدون اینکه مجبور باشی از روی املای انگلیسی حدس بزنی.
پس موقع یاد گرفتن کلمهها چه کار کنیم؟
- کلمه رو فقط به شکل نوشتهشده حفظ نکن؛ تلفظش رو هم بشنو.
- بهجای حفظ کردن صدها قانون و استثنا، به الگوهای پرتکرار املا و تلفظ توجه کن.
- برای کلمههایی که تلفظشون برات مبهمه، از فرهنگ لغتی استفاده کن که فایل صوتی و IPA داشته باشه.
- کلمهها رو داخل جمله و محتوای واقعی بخون و بشنو تا شکل نوشتاری و صدای اونها کمکم به هم وصل بشن.
جمعبندی
تفاوت اصلی چیزی نیست که بتونیم خیلی ساده با برچسب «زبان آوایی» و «زبان غیرآوایی» توضیحش بدیم. نظامهای نوشتاری روی یک طیف قرار دارن: بعضیها رابطهی منظمتر و قابلپیشبینیتری بین نوشتار و تلفظ دارن و بعضیها رابطهی پیچیدهتری.
انگلیسی نسبت به خیلی از زبانها املای عمیقتری داره. به همین دلیل، اگر میخوای انگلیسی رو خوب یاد بگیری، بهتره از همون اول صدا و نوشتار رو دو چیز مرتبط اما نه یکسان ببینی. کلمه فقط چیزی نیست که روی صفحه میبینی؛ چیزی هم هست که واقعاً شنیده و گفته میشه.